شروع دوباره به نوشتن!

:: شروع دوباره به نوشتن!

باز هم علی­رغم تلاش، وقفه ­ای طولانی در بروز رسانی وبلاگ رخ داد. چندبار سوژه برای نوشتن داشتم که هربار اتفاقی مانع از نوشتن شد. بگذریم که این بیست روز اخیر هم درگیر ثبت نام و گرفتن خوابگاه و اسکان و موارد این چنین بودم و وقت بسیاری به خاطر بی­نظمی­ های دانشگاه تهران هدر رفت. راستش از زمانی که تهران آمدم به ضرب­المثل «آواز دهل از دور خوش است» ایمان آورده­ام. اسمِ «دانشگاه تهران» خود به خود برای هر دانشجویی هیجان­انگیز است. دانشگاهی که خود را «نماد آموزش عالی کشور» می­داند ولی سرشار از بی ­برنامگی و بی ­نظمی است. قصدم این نیست که بگویم انتظار داشتم دانشگاه تهران مدینه فاضله ­ای باشد که حالا نیست؛ اما ضعف­های آن آنقدر ابتدایی­ست که به واقع جزو حقوق اولیۀ دانشجو محسوب می­ شود نه بیشتر. بی­ نظمی در روند ثبت­نام یکی از این موارد است. قریب به اتفاق مسئولین آموزش دانشکده الهیات تهران وقتی برای ثبت ­نام نزدشان می رفتم اطلاعی از چگونگی روند آن نداشتند و من را به همدیگر حواله می­کردند! ناگفته نماند جواب بیشترشان وقتی سوالی می­ پرسیدم «نمیدونم» بود! حداقل برای شروع بد ضدحالی خورده بودم! البته شاید سابقۀ خوب دانشگاه فردوسی و نظمی که داشت در این نگاه من بی تاثیر نباشد. به هرحال با شروع کلاس ­ها و آشنایی با استادان مجرب تاریخ و تمدن تهران، تلخی این قضیه کم شد. نکته جالب اینکه برای استادان تهران تقریبا قطعی بود که هر سال دست کم یک نفر از دانشگاه فردوسی به تهران بیاید! طوری که وقتی متوجه می­ شدند لیسانسم را مشهد بودم می ­گفتند: «خب پس امسال هم شما از مشهد اومدید اینجا». در مورد استادان تهران سخن بسیار است که باید در فرصتی دیگر نوشت. امیدوارم آن وقفۀ طولانی در بروزرسانی وبلاگ دیگر تکرار نشود.

منبع : عصر میانهشروع دوباره به نوشتن!
برچسب ها : تهران ,دانشگاه ,استادان ,نوشتن ,استادان تهران ,دانشگاه فردوسی ,دانشگاه تهران

راز بی­ مو بودن کف دست

:: راز بی­ مو بودن کف دست

... بر هر ساعدی سیزده عضله [است]. و از این سیزده، یک عضله از بهر حس است و دیگرها از بهر حرکت. و این عضله که از بهر حس است عضله­ ای است لطیف، بر شکم ساعد نهاده است و وَتَر او لطیف است، اندر زیر پوست کف و زیر پوست انگشتان گستریده شده است تا کف را و انگشتان را حس دهد و تا نگذارد که بر کف و بر انگشتان موی برآید. و باقی عضله­ ها که از بهر حرکت است، بعضی از بهر حرکت خُرده است و بعضی از بهر حرکت انگشتان؛ و هر دو اکنون یاد کرده شود.

جرجانی، اسماعیل، ذخیرۀ خوارزمشاهی، نسخه خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، گ 30، کتابت سال 582ق.

 

 

منبع : عصر میانهراز بی­ مو بودن کف دست
برچسب ها : انگشتان ,عضله

سقوط اخلاق علمی

:: سقوط اخلاق علمی

داستان تاسف برانگیزی که چندی پیش در یکی از بیمارستان­های استان اصفهان رخ داد بار دیگر خبر از سقوط اخلاقی جامعه ای داد که در وجوه مختلف زندگی اجتماعی روندی نه چندان امیدوارکننده ای را طی می کند. این اتفاق باعث شد تا مقایسه ای بین اخلاق پزشکی دوران میانۀ اسلام و جامعۀ امروز داشته باشم که خواندنش خالی از لطف نیست:

پزشکی از جمله علومی بود که به شکل صحیح و سقیم، به عنوان یکی از اولین علوم دخیله به تمدن اسلامی راه پیدا کرد. منشاء این علم از یونان بود و طبیعتاً اولین آثار، ترجمه ای از نوشته های یونانیان در این باره بودند. در این بین یکی از نخستین کتاب های ترجمه شده، عهد بقراط بود که ابن ندیم هم آن را در زمره نخستین آثار ترجمه شده به عربی یاد کرده است. به تدریج با ظهور پزشکانی همچون زکریای رازی و ابن سینا پزشکی اسلامی مراحل اوج خود را سپری کرد. در این بین محمد بن زکریای رازی از جمله پزشکانی بود که بسیار به مقولۀ اخلاق پزشکی اهمیت می داد و حتی رساله هایی در این باره نوشت. او به پنهان نگاه داشتن معلومات پزشکی خود اعتقاد نداشت و رساله­ هایی نظیر سرّالطبیب، رساله فی محنه ­الطبیب... و کتاب خواص ­التلامیذ را به منظور آگاهی پزشکان و شاگردانش از اسرار پزشکی و طرز رفتار با بیماران نوشت (ابن­ابی­اصیبعه، ج3، ص41). او که همه کس را لایق طبابت نمی­دانست به مذمت پزشکان جاهل عالِم­نما و زنانی که در معالجات بیماران دخالت می­ کردند پرداخت (رازی، المنصوری فی الطب، صص335-336) و رساله هایی در این باره نوشت (نک: ابن­ ابی­ اصیبعه، همانجا). او با بیان وظایف متقابل پزشک و بیمار نسبت به یکدیگر (همان، ج3، ص26) بیان می ­دارد که پزشک ولو آنکه خودش امیدی به بهبودی بیمار نداشته باشد می­ بایست او را از بهبود یافتنش مطمئن سازد؛ چرا که شرایط روحی بیمار در بازیابی سلامت بدن بسیار موثر است (همان، ج3، ص27). او پزشکان بی ­تجربه و ناوارد را به مثابه قاتل می ­دانست و مخالف مراجعه بیمار به چند پزشک بود (همانجا).

از این گذشته، گزارش­ های فراوانی دربارۀ بیمارستان های دورۀ اسلامی – به ویژه دورۀ ممالیک – در دست داریم که علاوه بر درمان رایگان، مبلغی کمک هزینه هنگام ترخیص بیمار به وی پرداخت می شد تا مدتی را تا بهبود کامل مجبور به کار کردن نباشد. همه اینا از اهمیت اخلاق پزشکی در جوامع دوره میانه اسلام حکایت دارد.

می بینید که وضعیت اخلاق علمی از کجا به کجا رسیده است! وقوع این جریان خیلی زود یادآور اعتراض های عجیب و غریب چند ماه پزشکان به سریال اتاق عمل مهران مدیری است که واکنشی به نشان دادن وقایعی چون زیرمیزی گرفتن و پولکی بودن پزشکان بود و البته اعتراض پزشکان را به همراه داشت که چرا این همه سیاه نمایی!! و الان علت آن همه سیاه نمایی!! را می فهمیم!

منبع : عصر میانهسقوط اخلاق علمی
برچسب ها : پزشکی ,پزشکان ,اخلاق ,بیمار ,نوشت ,پزشک ,اخلاق پزشکی ,سیاه نمایی ,اخلاق علمی ,رساله هایی ,زکریای رازی

کتابخوانی

:: کتابخوانی

مسألۀ کتابخوانی در کشور ما همیشه از آن معضل­های حل ­نشدنی است. مساله آنقدر فاجعه است که اخیراً وقتی خواستند سرانه مطالعه در کشور را اعلام کنند ساعت­هایی که مردم در شبکه­ های اجتماعی صرف می­کنند را هم جزو زمان مطالعه مردم حساب کردند! البته توجیه بیشتر افراد در این کتاب­ ناخوانی، یا قیمت بالای کتاب است یا فقدان کتاب خوب! هر کدام به جای خود جای بحث دارد اما تردیدی نیست که هیچکدام دلیل بر این کتاب ناخوانی نیست.

ترم دوم کارشناسی درسی داشتیم با عنوان «روش تحقیق». استاد درس، دکتر قنوات بودند. در یکی از جلسات، استاد توصیه­ ای جالب داشتند: تدوین برنامه­ ای برای اینکه هر روز یا هر هفته (تردید از من است) مقدمۀ یک کتاب را بخوانیم. با این کار در پایان دورۀ کارشناسی ما مقدمه کتاب­های متعددی را خوانده­ ایم و با این کار دست کم با موضوع چندین و چند کتاب آشنا شده­ ایم. بماند که مقدمۀ برخی کتاب­ها خود حاوی مطالبی بسیار مفیداند که قیمتی برابر یک کتاب دارند.

آن زمان چندان دنبال این حرف استاد را نگرفتم. از حدود ترم 5 بود که کم کم این کار را شروع کردم. کار، بالا و پایین داشت. گاه هفته­ ای مقدمۀ پنج کتاب یا بیشتر را می­خواندم و گاه هفته­ ای یک مقدمه. در این بین، مقدمۀ برخی کتاب­ها (مثل کتاب مقدمه­ ای بر تاریخ علم جرج سارتن) آنقدر پر محتوا و خوب بود که خواندنشان چندین و چند بار تکرار شد! گاه نیز مقدمۀ کتاب ترغیبم کرد تا تمام کتاب را بخوانم (مثل کتاب سنت روشنفکری در غرب، اثر مازلیش). گاه هم قصد خواندن خود کتاب را داشتم و به تبع مقدمه اش را هم خواندم. تا امروز تعداد کتاب­هایی که (دست کم) مقدمه­ شان را خوانده­ ام به 491 رسیده است. قصدم این است کتاب پانصدم، مقدمه دو جلدی ابن­ خلدون باشد.

اما از مزایای این مقدمه خوانی بگویم: اول اینکه به تعداد کتابهای خوانده شده، با تفکر و روش اندیشیدن یک انسان آشنا شدم. دوم کمکم کرد تا یک قدم در نوشتن جلوتر بروم. خوبیِ مقدمۀ کتابها این است که نویسنده مستقیماً با خواننده حرف می زند و در واقع چراغ راه را در مطالعه آن کتاب به شما نشان می دهد. و سوم اینکه فهمیدم گاه خواندن متن کتاب بدون اینکه مقدمه اش را بخوانیم (کاری که خیلی از ما انجام می دهیم!) درک نادرست از قصد نویسنده در آن اثر را باعث می شود. در این مورد هر چه کتاب نظری تر باشد انجام این اشتباه تبعات بزرگتری دارد.

اخیراً شنیدم سرکار خانم موسوی­ نسب از دانشجویان پرتلاش کارشناسی تاریخ و تمدن مشهد موفق شدند مقدمۀ 100 عنوان کتاب را بخوانند. اطلاعی ندارم که فرد دیگری هم این توصیه دکتر قنوات را پی گرفته یا خیر؛ اما امیدوارم این «حلقه دام بلا» گسترده­ تر شود. 

منبع : عصر میانهکتابخوانی
برچسب ها : کتاب ,مقدمۀ ,مقدمه ,اینکه ,استاد ,کارشناسی ,برخی کتاب­ها ,مقدمۀ برخی ,دکتر قنوات

این مردم می­ فهمند ...

:: این مردم می­ فهمند ...

می توان مردم ایران را جزء عجیب ترین مردم جهان دانست. مردمی که با تمام فقرهای فرهنگی دامن گیرشان، چند صباحی است که در بزنگاه های سیاسی، خود را به بهترین وجه نشان می دهند تا امروز بتوانیم با اطمینان قریب به یقین بگوییم که این مردم را – دست کم سیاسیون – نمی توانند بفریبند. همه در جریان فضای سیاسی کشور از سال 84 به بعد هستیم. فضایی که از سال 88 به قدری بسته شد که «پرواز نِگَه در همین یک قدمی می ماند». انتخابات ریاست جمهوری سال 92 را به نوعی می توان چراغ اول دانست و انتخابات اخیر مجلس را چهل چراغ این رشد تفکر سیاسی مردم ایران. البته فراموش نکنیم که این تحول، روی دیگری هم دارد و اگر امروز جناح چپ که دوباره بذر امیدش جوانه زده نتواند از آن مراقبت کند، دور نیست که این تحول دوباره به سوی دوستان راست روی آورد. اما آنچه این امر را بعید می کند عقلانیتی است که امروز جناح چپ در اوج بلوغ آن است. امری که در عین مبارک بودن، خطرناک هم هست و باید بر حذر باشیم از آتش غرور و تولید فضای خفقان آوری به مانند آنچه این 2+10 سال با ما کردند. 10 سال را جدا کردم چون دولت دوساله اخیر دست کم اگر کاری نکرد (که کرد) اوضاع را بحرانی تر نکرد.

خیلی از ما در روزهای قبل از انتخابات در جمع های حقیقی و مجازی مان از یکدیگر بارها پرسیده ایم که مگر این مسئوولین مردم را نمی بینند که اینطور مطمئن از پیروزی خود حرف میزنند؟ مگر تبعات ادعای انگلیسی دانستن لیست امید را نمی دانند؟ و دهها «آیا»ی دیگر و افسوس از اینکه این بزرگان نخواستند از خواب بلند شوند.

جنس این سوالات شبیه به همان هایی است که گاه در مطالعه تاریخ از خود می پرسیم. فلان پادشاه چرا به خواسته های مردم توجه نکرد تا اعتراض شان موجب سقوط حکومت او نشود؟ چرا اصلاح طلبانی چون امیرکبیر، عباس میرزا و امثالهم فرجام خوبی در تاریخ نداشتند؟ چرا خیلی از شاهان به هنگام رسیدن به قدرت، به طور گسترده به حذف مخالفین خود دست می زدند؟ و چندین و چند پرسش دیگر که متاسفانه نمودهایی از آنها در سپهر سیاسی ایران امروز نمایان است. همه هم از یک جا نشات می گیرد: انحصارطلبی در قدرت.  

منبع : عصر میانهاین مردم می­ فهمند ...
برچسب ها : مردم ,نکرد ,سیاسی ,انتخابات ,امروز جناح ,مردم ایران

سیر تحول اندیشه در اسلام و غرب

:: سیر تحول اندیشه در اسلام و غرب

از جمله موضوعات امروز مدنظر صاحب نظران علم تاریخ به ویژه در حوزه تاریخ علم و تاریخ اندیشه این پرسش است که آیا می توان به مانند غرب، سیر تحولات یک اندیشه را در بین متفکرین مسلمان جستجو کرد و نشان داد؟ ظاهراً پاسخ منفی است. به این دلیل که متفکرین غرب به ویژه از دورۀ رنسانس به بعد بر اساس یک نظام فکری مشخص عمل کردند ولی در جهان اسلام این نظام فکری معین هیچگاه به وجود نیامد. برووفسکی و مازلیش در کتاب سنت روشنفکری در غرب، سیر اندیشه متفکرین غرب را از دورۀ رنسانس به بعد دنبال کرده­اند. زنجیره ­ای که از تفکر اومانیسمی شروع شد، به شک­ گرایی قرن 18 رسید و در قرن 19 به اثبات­ گرایی بدل شد. از رنسانس به بعد اکثر قریب به اتفاق اندیشمندان، تفکراتی داشتند که متناسب با بافت جامعه و تحول رو به جلوی آن بود. اینطور نبود که از هر ذهنی، یک فکر مستقل پدید آید؛ که اگر اینطور بود مطمئناً امکان اینکه اندیشه غربی­ ها را در یک زنجیره مرتبط مطالعه کنیم (مثل کاری که کتاب مذکور انجام داده) وجود نداشت.

به نظر چنین می آید که در جهان اسلام، بحث سلوک عارفانه (به معنای کاملاً عام آن) بر تفکر اندیشمندان تاثیر داشته است. به این معنی که آنها بر اساس مکاشفات ذهنی خودشان به بیان آراء خود در زمینه های مختلف می پرداختند و اینگونه نبود که موج فضای فکری محیط شان آنها را همراه خود کند. مثلاً وقتی زکریای رازی از انکار نبوت صحبت می کند، این موضوع دغدغه محیط رازی نبوده و بلکه مساله شخصی خودش بوده که به چنین نتیجه ای ختم گشته است. البته بی تردید مثال های نقض در این باره می توان یافت (مثل بحث های رایج در بین متکلمین) اما کلیت موضوع ظاهرا همینگونه بوده است. اما در غرب دوره رنسانس به بعد، اندیشه ها بر مبنای پیشینه شان و محیطی که در آن بودند مبتنی بود. البته در اینجا هم مثال های نقض یافت می شود (مثل فرانسه قرن هفدهم و انگلیس قرن شانزدهم که نوع حکومت در ضدیت با نوع اندیشه های متفکرین این دو کشور در دوره های مذکور بود). ایضاً در اینجا هم به نظر می توان کلیت بحث را در مورد تطابق اندیشه افراد با محیط و اینکه آراء آنها برگرفته از محیط علمی جهان همان دوره بود ردیابی کرد. برای همین است که مثلا در غرب، قرن هجدهم با عنوان عصر روشنگری یا عصر شکاکیت نامیده می شود. چون مبنای عمل در غالب اندیشه ها یک محور بود و آن هم تردیدگرایی بود. جالب است که اگر این سیر تردیدگرایی را دنبال کنیم، به قرن 16 و به خصوص 17 می رسیم که دکارت نخستین بار به طور جدی بحث شکاکیت را مطرح کرد. حتی اثبات گرایی که ویژگی اندیشه قرن 19 بود هم در تردیدگرایی قرن 18 ریشه داشت.

به این ترتیب به نظر می رسد که برخلاف تاریخ اندیشه در غرب، نمی توان فرمول مشابهی را در مورد اندیشمندان اسلامی به کار گرفت و سیر تحول اندیشه هایشان را (به شفافیت آنچه در غرب امکان پذیر است) نشان داد. البته باید باز هم متذکر شوم که اصل نسبیت کماکان برقرار است و شاید بتوان در برخی موارد این زنجیره اندیشه را در جهان اسلام هم دنبال کرد.

منبع : عصر میانهسیر تحول اندیشه در اسلام و غرب
برچسب ها : اندیشه ,تاریخ ,محیط ,رنسانس ,جهان ,متفکرین ,تحول اندیشه ,جهان اسلام ,نظام فکری ,دورۀ رنسانس ,تاریخ اندیشه

نقد روایت های تاریخی

:: نقد روایت های تاریخی

دوره صدر اسلام که شامل حدود 150 سال نخستین بعد از هجرت می­شود از برهه های بسیار موردتوجه مورخین و علاقه مندان به تاریخ است. دوره ای که البته عمده وقایع آن با یک فاصله زمانی نسبتا طولانی نوشته شده و لذا نحوه برخورد با گزارش های آن در منابع باید با دقت بسیار خاصی انجام شود. برای دریافت صحت و سقم گزارش­ های این دوره، تنها دانستن وقایع تاریخی کافی نیست و باید از علم حدیث و علوم کمکی آن چون رجال، درایه و ... نیز بهره برد.

در زمینه مورد بحث کارهای فراوانی انجام شده است. چه مسلمانان و چه غربیان کوشیده اند تا با بررسی دقیق و موشکافانه وقایع این دوره، درک صحیح تر و بهتری از آن ارائه کنند. هدف در این نوشتار معرفی مختصری از بهترین نمونه پژوهش های انجام شده در این باره است تا دوستان عزیز بتوانند شناخت بیشتری نسبت به چگونگی مواجهه با گزارش های این دوره تاریخی کسب کنند.

هارولد موتسکی از جمله مستشرقینی است که در موضوع مورد بحث ما کارهای بسیار ارزشمندی انجام داده است. اثر مشهور او با نام زندگی نامه محمد: بررسی منابع نگاهی انتقادی به منابع اولیه سیره پیامبر است که با انتخاب برخی از رویدادهای این دوره، گزارش های مربوط به آن را که با تفاوت های کم و زیاد در منابع مختلف ثبت شده است مورد نقد و بررسی قرار می دهد. مثلا درباره قتل ابن ابی الحُقَیق حدود 9 روایت را ذکر می کند که هر یک تفاوت هایی با هم دارند. باید توجه کرد که این تفاوت ها گاه بسیار جزئی هستند ولی به هر حال نگاه دقیق موتسکی آنها را مورد توجه قرار داده است. سوای این کتاب، او کتاب بسیار ارزشمند دیگری به نام حدیث اسلامی: خاستگاه ها و سیر تطور دارد که آن هم بسیار خواندنی است.

اما یکی از کارهای بسیار جالب توجه در بررسی وقایع دوره پیامبر، کتابی است با نام Hagarism به قلم پاتریشیا کرون و مایکل کوک که وقایع صدر اسلام را بر پایه روایت های مسیحی آن دوره نگاشته اند. مسلما تفاوت نوع نگاه مسیحیان نسبت به مسلمانان در رابطه با وقایع اتفاقیه بسیار محل توجه است. جالب آنکه خودِ نویسندگان این کتاب هم در مقدمه اشاره کرده اند که این کتاب به مذاق مسلمانان خوش نخواهد آمد!

به هر حال نگاهی به آثار یاد شده چراغ راهنمای خوبی خواهد بود برای نحوه مواجهه با روایت های صدر اسلام؛ به ویژه عصر پیامبر. به طور مثال شیوه موتسکی در بخش یاد شده از کتاب زندگی نامه محمد را می توان در مورد بسیاری از روایت های تاریخی حتی در دوره های متاخرتر نیز به کار برد تا دریافت نحوه گزارش یک واقعه در طول زمان چه تغییراتی کرده است.

در پایان باید این نکته را گوشزد کنم که گزارشی که مثلا یک راوی قرن دوم درباره یک واقعه سال های نخستین هجری نقل می کند در وهله اول از این جهت اهمیت دارد که نوع نگاه یک انسان قرن دومی را نسبت به واقعه ای که صد و اندی سال پیش رخ داده نشان می دهد و نه از این رو که کیفیت واقعی وقوع آن رخداد را نشان می دهد. برای درک بهتر این موضوع پیشنهاد می کنم مقدمه ای را که استاد شفیعی کدکنی بر تصحیحی که از کتاب عطار نیشابوری نوشته اند مطالعه کنید. ایشان در آنجا با اشاره به نسخه های خطی مختلف این اثر، به این نکته اشاره دارند که میزان مدح و ذم خلفای راشدین در هریک از این نسخه ها تفاوت های بسیار دارد!

منبع : عصر میانهنقد روایت های تاریخی
برچسب ها : وقایع ,دوره ,مورد ,تفاوت ,کتاب ,روایت ,نامه محمد ,زندگی نامه ,کارهای بسیار

معتصم «مثمن»

:: معتصم «مثمن»

معتصم عباسی هشتمین خلیفه عباسی است که در فاصله سالهای 218 تا 227 هجری قمری حکومت کرد. در منابع از او با عنوان «مُثَمَّن» به معنی «هشتمین» یاد کرده ­اند. اما در مورد این لقب وجه تسمیه­ های گوناگونی در منابع ذکر شده است. مشهورترین آنها این است که او هشتمین خلیفه عباسی بوده و از این رو این لقب را یافته است. اما «هشت»های دیگری هم به او نسبت داده ­اند که در ذیل به آنها اشاره می ­شود (ذکر این نکته ضروری است که احتمال اغراق و یکدست سازی اعداد زیر برای صحت منتسب ساختن عدد هشت به معتصم نیز چندان دور از انتظار نیست):

اول: حکومتش از 218 شروع شده است.

دوم: هشت فتح بزرگ در دوره او رخ داد.

سوم: هشت قصر بنا کرد.

چهارم: هشت فرزند پسر و هشت فرزند دختر داشت.

پنجم: معادل هشتاد میلیون و هشتصد هزار دینار در خزانه بیت­ المال از خود بر جای گذاشت.

ششم: او هشتمین فرزند هارون­ الرشید بود.

هفتم: هشتمین اولاد از حضرت عبد­المطلب بود.

هشتم: هشت سال و هشت ماه و هشت روز نیز حکومت کرد.

پ.ن: نکته جالب اینکه هشت وجه تسمیه هم در این باره ذکر شده است!

منبع: البلدان، ابن فقیه، ص 374؛ ویکی پدیا، ذیل «معتصم»

منبع : عصر میانهمعتصم «مثمن»
برچسب ها : هشتمین ,فرزند ,عباسی ,معتصم ,خلیفه عباسی ,هشتمین خلیفه ,هشتمین خلیفه عباسی

روش، چراغ تحقیق

:: روش، چراغ تحقیق

روزی که برای ثبت نام به دانشکده الهیات تهران رفتم و برنامه درسی ام را در ترم جاری دادند نام یک درس بدجوری توی ذوق می زد: «روش تحقیق». دلیلش هم این بود که گمان می کردم بازم یک کلاس کاملا ماشین وار با تکرار گفته های کلیشه ای خواهد بود که خروجی خاصی هم نخواهد داشت. اما با شروع ترم، به تدریج کلاس روش تحقیق به یکی از بهترین کلاسهای دوره تحصیل من تبدیل شد؛ از آنجا که سرشار از نکات کاربردی در «تفکر» تحقیق بود. استاد محترم درس، کاری به مصداق ها نداشتند و با ذکر اصول یک تحقیق و بایدها و نبایدهای ذهن یک محقق در حین انجام تحقیق مواردی را گوشزد کردند که بسیار مفید بود. البته مثال های مرتبط با هر بحث نیز ذکر می شد که به یادگیری کمک بیشتر می کرد.

نکتۀ مهم تاکید استاد بر مساله محور بودن پژوهش بود و اینکه دور و بر ما پر از مساله تاریخی است اما توجه ما به آنها جلب نمی شود. مشکلی که امروز گریبان گیر اکثر ما دانشجوهاست که در مقطع تحصیلات تکمیلی معمولا به صورت خالی الذهن به دنبال انتخاب موضوع پایان نامه ایم و بخش اعظمی از ما نیز در این رابطه دست به دامان استادان می شویم تا بلکه موضوعی را مساله آنهاست (نه خودمان) پی بگیریم. نتیجه هم طبیعتا همین حجم انبوه پایان نامه هایی است که در مخزن های کتابخانه ها خاک می خورد. البته این موضوع خاص علوم انسانی و رشته تاریخ نیست. مثلا رشته مکانیک را در نظر بگیرید. با این حجم از دانشجوهای این رشته در دانشگاه های مختلف سراسر کشور مشغول به تحصیل اند، هر سال دست کم 100 پایان نامه در این رشته دفاع می شود (عدد واقعی بیشتر از اینهاست). اما از این تعداد چه مقداری بعد از دفاع به عنوان یک پژوهش اساسی مورد استفاده متخصصین این امر قرار می گیرند؟ این دغدغه به صورت فرضی طرح نشده بلکه حرف چند تن از دانشجویان دکتری رشته مکانیک است که در یک شرکت مرتبط با رشته خود مشغول به کارند. به گفته این عزیزان، علی رغم نیازی که شرکت شان به استفاده از پژوهش های جدید و کاربردی در این رشته دارد اما پایان نامه هایی که در این رشته نوشته می شوند عمدتا فاقد این کاربردی بودن اند (ناگفته پیداست که استثنائات محل بحث ما نیستند).
به هر حال طبیعی است که پذیرش دانشجو در هر رشته ای بدون پشتوانه لازم و عدم توجه به نیاز بازار چنین مشکلاتی در پی داشته باشد. مساله ای که گریبانگیر خیلی از رشته ها از جمله «تاریخ و تمدن ملل اسلامی» است.

منبع : عصر میانهروش، چراغ تحقیق
برچسب ها : رشته ,تحقیق ,نامه ,مساله ,کاربردی ,پژوهش ,پایان نامه ,رشته مکانیک ,نامه هایی

جیمز بلامی و نقد قرآن

:: جیمز بلامی و نقد قرآن

جیمز بلامی از جمله مستشرقینی است که در حوزه مطالعات قرآن پژوهش­ های ارزشمندی انجام داده است. در کتاب زبان قرآن، تفسیر قرآن چند مقاله از او ترجمه شده است که خواندن شان خالی از لطف نیست. در دایره المعارف قرآن چاپ بریل نیز او چندین مدخل نوشته است که یکی از آنها با عنوان Textual Criticism in Quran بسیار خواندنی است. کتاب مذکور در ایران در دست ترجمه است ولی مدخل ذکر شده در جلدهای بعدی کتاب که در دست ترجمه است خواهد آمد و لذا فعلا تنها متن انگلیسی آن در دسترس است. جیمز بلامی در این مقاله، اصطلاح «نقد متن» را به سه معنا به کار می برد: 1. تصحیح خطاهای متون.    2. علم کشف خطا در متون و هنر برطرف کردن آن.    3. هنر کشف خطا در متون و هنر برطرف کردن آن.  

در واقع او از یک منظر، «نقد متن» را «علم» و از نظر دیگر «هنر» می داند. او همچنین «نقد متن» را شامل سه مرحله معرفی می کند: 1. Recension: دست یابی به یک متن اولیه.  2. Examiniation: ارزیابی آن متن تا بفهمیم بهترین نسخه موجود از آن اثر هست یا خیر.   3. Emendation: اصلاح غلط ها.

در این مراحل، اگر جواب مرحله دوم منفی باشد، مرحله سوم نیز خود به خود منتفی است.

بلامی به همین شیوه به نقد متن قرآن (و بررسی امکان اشتباه بودن برخی از واژه های موجود در قرآن) پرداخت و Recension خود را مصحف چاپ قاهره (1924م) قرار داد (مصحفی که امروزه در سراسر جهان اسلام در دست مسلمانان است). او در انجام مرحله سوم فرایند مذکور در رابطه با متن قرآن، چند مورد را به عنوان مبنای کار خود قرار داده است: 1. معنای روشن تفسیر پیشنهادی مصحح در قیاس با متن در اختیار ما.    2. معنای اصلاح شده باید با سبک قرآن هماهنگ باشد.   3. باید از حیث رسم الخط هم قابل توجیه باشد   4. باید بتوان نشان داد که انحراف اولیه متن به چه صورتی رخ داده است.

یکی از مثال هایی که بلامی با رعایت شروط بالا مورد بررسی قرار داده است، واژۀ «رقیم» در سوره کهف است. او با دلایلی که ذکر می کند (و حائز شروط چهارگانۀ فوق نیز هست) نتیجه می گیرد که این واژه احتمالاً در اصل «رقود» بوده است و (احتمالاً) در پی کتابت قرآن و اشتباهی که در آن رخ داده، به «رقیم» تبدیل شده است.

او در مقالۀ خود در رابطه با این اشتباهات واژگان در قرآن، حدود 30 مورد را مثال می زند و دلایل اشتباه بودن آن را نیز بیان می کند.

توضیحات بیشتر در این باره به تفصیلی تر شدن مطلب می انجامد. لذا دوستان را دعوت می کنم که مقاله های جیمز بلامی را در کتاب زبان قرآن، تفسیر قرآن مطالعه کنند.

منبع : عصر میانهجیمز بلامی و نقد قرآن
برچسب ها : قرآن ,بلامی ,جیمز ,قرآن، ,مرحله ,کتاب ,جیمز بلامی ,«نقد متن» ,قرار داده ,اشتباه بودن ,قرآن، تفسیر ,زبان قرآن، تفسیر